محمد بن حسين رازي

440

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي )

[ حبل من مسد ] و پسرش مثل يزيد يا چون مروان طريد كه رسول ( صلعم ) او را و پدرش و برادرش از مدينه بدر كرده باشد از آن كه به ترس منافقان بودند تا مهدى عليه السلام از نسل ايشان باشد . لعنت خدا و رسول و ملايكه و جملهء خلايق بر ايشان و دوستان و اتباعشان باد ، و آنكه حق و دلايل بيند و انكار و جحود كند از جهل و عصبيت . و در اين كتاب گويد به نزديك اين شهر كه ديوارش از مس است ده لوح بزرگ از سنگ هست مواعظ و وصايا و ذكر انبيا عليهم السلام و ملوك و نام‌هاى ايشان و ذكر رسول صلى اللّه عليه و كرامت او نزد خداى تعالى ، و آنچه ذخيره كرده است از بهر رسول صلى اللّه عليه بر آن لوح نوشته است . طلسم پيش آن سور از مس صورتى به شكل بتى هست از سنگ ، لوحى از مس در دست دارد ، بر آن نوشته است كه از پس من راهى نيست يعنى نشايد رفت و از پيش او بيابانى عظيم است . قومى از لشكر موسى بن نصر در آن بيابان رفتند ، شكل مور بسيار ديدند هر يك چند اشترى آن قوم را بخوردند ، و قصد لشكر موسى بن نصر كردند چندان‌كه عدد ايشان خداى داند تا نزديك آن صنم رسيدند بايستادند و نتوانستند كه فرا پيش آيند . خلق را معلوم شد كه آن طلسم موران است كه سليمان بن داود ساخته است و اگر نه آن طلسم بودى آن موران حيوانات آن ديار را جمله هلاك كردندى . و ممكن بود كه وادى نمل كه خداى تعالى در قرآن ياد كرده است آن باشد كه از پس آن طلسم است . و آنجا كه گفت ده لوح از سنگ هست . ذكر انبياء و مواعظ و وصايا و ذكر ملوك و ذكر رسول و امتش دقيقه‌اى لطيف است و سرى عجيب . و سر آن است كه سليمان را معلوم بود كه ائمه را اعدا دارند ، و قصد كنند در ابطال حق ايشان ، بر ديوار شهر مس نقش كردند تا كس ابطال حق نتواند كرد ، و ثابت نمايد تا يوم القيامة ، و بر آن الواح سنگ